تبليغاتX
قندک میرزا
من نگويم خدمت زاهد گزين يا مي فروش- هركه حالت خوش كند در خدمتش چالاك باش
 باباجون
 

سالها پیش‌ . در ایام جوانی چنانکه افتد و دانی در ایام عید نوروز سفری داشتم به شیراز شهر عشق و شعر و گل و بلبل و اینا.خب اگر اون روز امروز بود حتما می گفتم جاتون خال خالی! اما چکنم که خیلی از اون سالها گذشته.

خاطره ای از اون دوران مجردی دارم که می خوام واستون تعریف کنم تا هم  یادی از گذشته کرده باشم و هم شما حالشو ببرین.البته حال که چه عرض کنم؟

بعله اون سال عید رفته بودم شیراز( حالا چقدر مشکلات داشتم و ماشین و هتل و اینا گیرم نمیومد و  چقدر سختی کشیدم  و مثل کارتن خوابها توی صحن شاهچراغ روی یک تکه مقوایی خوابیدم که بعدش کارتن خوابی صدایم زد که پاشو کارتن منو بده و اینا... بماند. واینکه بعدش  حسابی یخ کردم .  وضو گرفتم رفتم داخل حرم نشستم تا اذان صبح را گفتند و نماز را خوانده و کمی چرتم برد و لی خادم عزیز با آن چوب پر مبارکش بر ما نواخت و فرمود: بلند شو که خوابیدن در حرم کراهت داره و مارا روانه خیابانها کرد و اینا. و اینقدر راه رفتم تا زمان  بگذرد و بتوانم با بلیطی که با بدبدختی  تهیه کرده بودم بر گردم بماند). اما همه اینا رو گفتم که برسم به ماجرای اصلی :

عصری رفته بودم حرم شاهچراغ  زیارت.بعد که اومدم بیرون  توی صحن خانمی با بچه کوچکش آمد  پیشم وگفت آقا لطف می کنی این بچه را نگهداری تا من برم وضو بگیرم  و بیام. گفتم باشه بفرمایید.و رفت. بچه شیرینی بود بطوری که قدری از سر مزاح با هم شوخی و بازی کردیم که وقت بگذره. اما وقتی دیدم یکساعتی از رفتن مادر بچه  گذشته نگران شدم.  آخه حتی برای این که  گمم نکنه از جایم تکان  نخوردم. پس چرا دیر کرده بود؟مگر یک دستشویی رفتن و وضو گرفتن چقدر زمان می برد؟ نکنه فراموش کرده بود کجا بچه را به من سپرده؟

 این شد که دست بچه را گرفته و به اطلاعات حرم مراجعه کرده و ماوقع را  شرح دادم. آنها هم دلشون سوخت و چند بار از بلند گوها اعلام کردند.یک ساعت دیگر هم گذشت ولی از مادر بچه خبری نشد.پیش خودم گفتم بیچاره الان چه حالی داره. نکنه فکر کرده من بچه شو دزدیده ام؟ خلاصه هی دعا خوندم وفوت کردم. اما خبری نشد که نشد.خدا خیرش بده یکی از اون آدمهای اتاق اطلاعات پیشنهاد داد که بریم توی صحنو بگردیم شاید پیداش کنیم.(ادامه دارد)

 

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در یکشنبه یکم آذر 1388  |
 انتقالی!
 

سلام بر همه دوستان خوب و ارزشمندم.

با عرض معذرت

 بسیاری از دوستان عزیز از بنده خواستند که این مبحث را از این وبلاگ بر دارم. البته دوستان دیگری هم پیگیر هستند.لذا مجبور شدم ادامه مبحث را به وبلاگ جدیدی تحت همین عنوان منتقل کنم. درخواست  این دوستان هم درست و بجاست .چرا که می گویندآخه تو قندکی یا تلخک؟! خب بنده هم گردنم از مو باریکتر .چی بگم؟ گرچه تازه داشت به جاهای خوب خوبش می رسید! اما چه می شود کرد؟!

آدرس جدید این است:جهان برتر

http://paradise-noor.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در یکشنبه یکم آذر 1388  |
 بازگشت از پارادایس- دوبال عقل و اراده
 

انسان در طول حيات مادي و فيزيكي خود، در برابر واكنش  خواسته هاي دروني خويش، گاهي با خوي حيواني خود عمل مي كند و گاه با خوي والاي انساني. غرايز حيواني بشر، خواسته ها و نيازهاي حيواني اورا طلب مي كنند مانند نياز به خواب و خوراك و... كه در اينگونه موارد با حيوانات وجوهي مشترك دارد(با تفاوتي اندك در كيفيت ونحوه پاسخ به آن نيازها..مثلا او گرسنگي خودرا متفكرانه و با استفاده از موجودات زنده ديگر و با شيوه اي خاص رفع مي كند. درصورتي كه حيوان (كه فاقد انديشه است) به نحوي ناقص رفع گرسنگي مي كند اما نتيجه در هردو يكسانست، رفع گرسنگي و كسب انرژي).بنابراين وجه تمايز انسان بر حيوان سر مايه ارزشمندي است بنام (نيروي عقل و اراده). پس چنانچه اين دو نيرو از انسان سلب شود، از او  موجودي مي سازد بسيار پست تر و خطرناكتر از حيوانات وحشي و درنده.

بنابراين تمام تلاش خداوند  فقط و فقط براي پرورش و تكامل اين دو وديعه الهي است كه اگر آنها را از انسان بگيرند ديگر نه تكليفي برايش باقي مي ماند ونه شناخت و معرفتي به خود و خدا خواهد داشت.لذا نه پاداشي در بين خواهد بود ، نه اجتماعي و نه انسانيتي. اين دو نيروي مهم وبزرگ الهي در نهاد بشر، موقعيت ها، اهداف و وظايف خاصي را بر عهده دارند. وظيفه عقل، تشخيص وقضاوت درست و صحيح است.در حالي كه وظيفه اراده، اجراي اعمالي است كه توسط عقل درست تشخيص داده شده است.در جوامع بشري اين دو حالت را مي توان به قواي مقننه و مجريه تشبيه كرد.

با مقايسه اي ساده وظايف و چگونگي فعاليت هريك از اين دو قوا روشن شده و نياز مبرم هريك به ديگري درراه تكامل و سعادت بشر معلوم و مشخص مي گردد. انسان عاقلي كه داراي اراده اي سست و ضعيف باشد با وجود تشخيص خوب و بد، به دليل سستي اراده همواره اسير هوي و هوس شده نمي تواند به خوبي از عهده وظايف خود برآيد. مثلا عقل. اورا به خدمت به همنوع و احسان كه از بهترين اعمال است سفارش مي كند، در حالي كه هوي و هوس و لذت خود پرستي اورا از انجام كارهاي خيرباز مي دارد.چه نيرويي در اين كشمكش مي تواند به كمك عقل بشتابد و تقاضاي معقول اورا برآورده نمايد؟فقط و فقط يك اراده قوي و پايدار  قادر به مقابله در برابر هواهاي نفساني است.

عقل و اراده نيز مثل چيزهاي ديگر در جهان دوكفه دارد. هرگاه عقل در انسانهاي بي اراده و ضعيف النفس  مختل گردد، هواي نفس در وجودشان رشد كرده و از آنها حيواناتي  وحشي تر ودرنده تر از جانوران درنده مي سازد هرگاه چراغ عقل كسي در تندباد هوي و هوس خاموش شود(تا حدي كه ديگر چشم عقلش قادر به ديدن مسير صحيح زندگي نباشد، به همان اندازه به خوي حيوانيت نزديك شده و از خوي پاك انساني دور خواهد شد.انسان سالم و كامل كسي است كه عقلي سالم و اراده اي قوي داشته باشد تا بتواند با قدرت در مقابل اميال و هوس هاي دروني خويش مقاومت و پايداري نمايد. در غير اين صورت  حيوان درنده ای  است در لباس انسان.حال چطور مي توان نام انسان را بر كسي اطلاق كرد كه در زندگي دنيوي پاي بند محدوديتها و مقررات وضع شده از سوي خالق يكتا نبوده و حتي حاضر نيست از هيچ يك از خواهش هاي نفساني خود سرباز زده وخودسرانه هرچه را كه هوي و هوسش از او مي خواهد بي كم و كاست انجام دهد؟!اين چه انساني است كه حساب مال ديگران و حرمت تصرف در اموال و نواميس ديگران را نگاه نميدارد؟! كسي كه همواره با اراده اي ضعيف به دنبال هوي و هوس خويش است از حيوانات  وحشي و درنده هم پست تر و پايين تر است.در اين صورت هيچكس و هيچ چيز جلودار چنين افرادي نخواهد بود.از نظراين افراد ديگر چه اهميتي دارد كه جهاني را به خاطر مطامع حيواني خود به آتش بكشند، زنان و كودكان و انسانهاي معصوم و بي گناه را بي رحمانه و با فجيع ترين وضع ممكن از بين ببرند و از ديدن خون و شنيدن ضجه هاي درخون تپيدگان دچار لذت شوند ؟!

 

 

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در شنبه سی ام آبان 1388  |
 بازگشت از پارادایس- قواي عظيم عقل و اراده
 

 

قواي عظيم عقل و اراده

..... در دنيا كساني هستند كه زندگي  خود را در انجام اعمال زشت و ننگين تباه مي كنند و هميشه به قوانين ونواميس الهي پشت پا مي زنند ويا اعمال نيكوكاران را به استهزاء مي گيرند.. اما هنگامي كه عمر اينها در دنيا خاتمه يابد و به جهان ما قدم بگذارند، ناگهان تمام پرده ها از جلوي چشمشان كنار رفته وحقايق راتمام و كمال به چشم مي بينند. اينجاست كه به زودي از اعمال ننگين و شرم آور گذشته خود احساس پشيماني و ندامت  كرده و همواره در آتش  عذاب وجدان مي سوزند.اين آتش هنگامي مشتعل تر مي گردد كه لطف و محبت بي انتهاي خداوند را نسبت به بندگان شايسته اي كه روزي آنها را در دنيا مسخره مي كردند مشاهده مي كنند.آن هنگام از خدا مي خواهند نابودشان كند تا اينهمه زجررا تحمل نكنند.

در جهان ما افراد جاني و قسي القلب همواره صحنه جنايت خودرا همچون پرده سينما به چشم  ديده و عذابي جانكاه سراسر وجودشان را فرامي گيرد.گروه بعدي كساني هستند كه به دلايل مختلف دست به انتحار و خودكشي مي زنند. اما بد ترين و شديد ترين عذاب مخصوص كافران و منكرين خداوند و جهان پس از مرگ است.آنها با وجودي كه عذاب شديدي را با مشاهده واقعياتي كه قبلا انكار مي كردند تحمل مي كنند از سوي ديگر از عقوبت سخت روز رستاخيز وحشت عظيمي داشته و هرگز دلشان نمي خواهد آن روز فرا برسد.

تحمل رنج ها و سختي ها در دنيا سبب تقويت نيروي اراده مي گردد ودر نتيجه از ثمرات خوب آن در جهان برتر بهره مند مي گردند. ارواحي كه اراده را به تسخير خود در آورده اند كساني هستند كه در زندگي دنيوي همواره سعي بر تحمل ناملايمات و انجام دستورات الهي داشته و با وجود توانايي، از انجام اعمال نادرست و زيان آور خودداري مي كرده اند.دقت و تداوم در اين مسائل( كه در نظر عرفا به تزكيه نفس و  مراقبه معروف است ) باعث تقويت اراده در انسان مي شود. همان اراده اي كه در جهان ما بيشترين كاربرد را دارد.

همچنين داشتن اراده اي سست و ضعيف در جهان ما نتايجي بسيار ضعيف و نا مطلوب در بر خواهدداشت. بال و پر افراد بي اراده و ضعيف النفس در اينجا شكسته  و قادر به پروازدر آوردن صاحبش در عالم ملكوت نيستند. اين دسته از ارواح نيزهمواره در آتش حسرت و ندامت مي سوزند

 

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388  |
 بازگشت از پارادایس- اعمال انسان
(دوستان عزیز توجه داشته باشند که این مطالب توسط مدیوم های روحی حرفه ای  امریکا فرانسه و انگلیس ازطریق ارتباط با ارواح مختلف استخراج شده است.  برای اطمینان به کتابهای رفرنس مراجعه نمایید. جالب توجه است که این مطالب  کاملا با کلمات قرآن و روایات پیامبر و ائمه دین اسلام نیز تطابق دارند. این در حالی است که ارتباطات روحی  با ارواح غیر مسلمان ودر کشورهای غربی صورت گرفته است ).

 

اعمال انسان 

.....نور مقدس در باره اعمال و رفتار انسان مي گفت((: اعمال بشر همواره دو وجه دارد كه يك وجه آن به دنيا و مسائل دنيوي و وجه ديگرش به جهان برتر مربوط مي گردد. انسان هر عملي كه در دنيا انجام دهد بخشي از جزاي  آن را در دنیا ما و بخش مهم و اعظمش در جهان پس از مرگ به او بر می گردد.مثلا اگر شخص جنايتكاري در دنيا  انسانهاي بي گناهي را با بد ترين روشها شكنجه  و يا كشته باشد، نهايت جزاي او در دنيا اعدام است. در واقع  در ازاي كشتن آن همه انسانهاي بي گناه فقط يك بار قصاص مي شود.تنها جهان برتراست كه مي تواند اورا به جزاي تمام اعمال فجيعش برساند.يك مثال ديگر: زماني دانشمندی به نام اديسون برق را اختراع كرد و دانشمند دیگری به نام لویی پاستور واكسن ميكربي كشنده را كشف كرده و از آن زمان تا به امروز سالها و قرن ها گذشته و لي ميلياردها انسان از نتيجه زحمات آنها بهره مند شده اند. چه پاداشي در خور  زحمات اين دانشمندان است؟ پاداش بزرگ فقط در جهان برتر مي تواند ميسر شود))

پرسيدم((: آتش جهنم به چه شكل است؟))

(( آ تش جهنم   آن چيزي نیست كه مردم دنیا تصور مي کنند.آتش دنيا هرگز قادر به سوزاندن ارواح نخواهد بود. زیرا اثر آتش برروی اجسام دنیایی است نه برروی روح . در حالی که  آتش جهان ما، روح را مي سوزاند و زجر مي دهد. قدرت این آتش با قدرت آتش دنيا هرگز قابل قياس نيست.اجازه بده با مثال راهنمایی کنم. بدن فیزیکی انسان (بسته به میزان آتش)  سوخته و مجروح می شود اگر سوختگي سطحي باشد بعد از مدتي التيام خواهد يافت و اگر زياد باشدمنجر به مرگ می شود. درحالی که اگر دل کسی از چيزي بسوزد هرگز التيام نمی یابد. زیرا هرگاه بيادش بیفتد آن آتش دردرونش شعله ور مي گردد. مثلاشخصی ظلم و خطاي بزرگي در باره يكي از عزيزان خود مرتكب می شود ولی قبل از  اینکه بتواند آن خطای بزرگ را جبران کند آن عزیز فوت مي كند. این شخص تا زنده است هرگز خطاي خود را نمي بخشد و هرگاه يادش مي افتد دلش آتش مي گيرد و شعله ور مي شود.كدام آب يا پماد مي تواند اين سوزش روح را التيام بخشد؟! هزار بار از خدا مي خواهدکاش بجاي اين سوزش روحی و  پايان ناپذير ، جسمش را به آتش می كشید و نابود می کرد! آتش جهان ما اينگونه است. مدام شعله ور شده و هرگز التيام نمي پذيرد. گناهکار مدام بیاد الطاف و مهربانی های خدا  و گناه و خطا ی خود می افتد و دلش آتش می گیردومی سوزد.زیرا این جهان همه ارکانش یکپارچه از لطف و محبت خدا سخن می گوید آن را انعکاس می دهد.روح خطا کار و گمراه دنیایی در اینجا در ظلمت و تاریکی بسر می برد و همنشین خطاهای خودش است. بنابر این كاري از دست كسي ساخته نیست. برنامه ريزي ها دقیقا مثل كامپيوترقبلا انجام شده. اما افسوس ! انسان تازمانی که  قدم به جهان ما نگذارد به اين مسائل توجه نمي كند و همه چيز را شوخي مي پندارد.  ما در اينجا بشدت نگران انسانها هستيم.اما افسوس که آنهادر خوابند.

 

 

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388  |
 بازگشت از پارادایس- نورمقدس
 

 

سفر به پارادايس

....برادرم ، وظيفه بعدي من آشنا كردن تو با جهان برتر است. جايي كه همه انسانها پس از جدا شدن از جسد و كالبد فيزيكي در آن ماوا  گرفته و زندگي جديدی را شروع مي كنند.اما يك مشكل كوچك وجوددارد از آنجايي كه روح تو كاملا از زمين جدا نشده نمي تواني مستقيما به جهان ما قدم بگذاري.اما براي ديدن بخشهاي مختلف جهان ما از همين مكان امكاناتي فراهم مي كنم تا بتواني بوضوح همه چيز را به چشم ببيني.

سپس دوباره مانند ديدن وقايع گذشته توانستم چيزهايي را ببينم كه تا آن زمان هرگز ندبده و از ديدنشان واقعا حيرت زده شده بودم.هرجا كه سوالي برايم پيش مي آمد از نور مقدس مي پرسيدم و او با خونسردي و مهرباني جوابم را مي داد.

آنچه بيش از هرچيز مرا حيران و متعجب كرده بود، سرسبزي و خرمي وصف ناپذير و فوق العاده زيبا و درخشندگي خاص گلها گياهان و موجودات آنجا بود.اينها تماما رنگهايي رويايي و غير قابل توصيف داشتند.گويا همه چيز از الماس و ياقوت هاي خالص و مرغوب ساخته شده بودند.بطوري كه حتي مي شد پشت آنها را هم ديد .  هيچگاه چشم از ديدن شان خسته نمي شد. آسمان آنجا نیز با آسمان دنیای ما خیلی تفاوت داشت. درخشندگی آن طوری بود که انگار در آب زلال وپاک بنگری درست مثل نگاه کردن به آبگینه.منازل مسکونی بسیار زیبا و حیرت انگیز بنا شده بودند. نور مقدس می گفت:(( ارواح نیکو کار در جهان برتر خانه های خود را بر اساس میزان ایمانشان می سازند. قصر هایی بی نهایت مجلل و زیبا. قصرهایی ساخته شده از درو پنجره هایی زمردین و سنگهای ناب و بی نظیر ))

باور كنيد كه يك لحظه احساس كردم همه چيز را دارم خواب مي بينم.نور مقدس كه فكرم را خوانده بود گفت)) : نه دوست من، تو خواب نيستي آنچه كه مشاهده مي كني تنها ذره اي از نعمتهاي بي شمار الهي است كه براي بندگان مطيع و نيكو كار خود درنظر گرفته است. براي كساني كه به آنچه خواسته است سر تعظيم فرود آورده  و در برابر ناملايمات دنيا صبر را  پیشه خود کرده اند. 

پرسیدم:(( مگر ارواح  مثل ما زمینی  ها هستند که به در وپنجره نیاز داشته باشند ؟دلیل وجود این چیزها  چیست؟ 

(( پنجره در جهان ما بیشتر جنبه نمادین دارد. اما  وجوددرها به این دلیل است که ارواح به تبعیت از ساختار  دنیایی  خود و برای رعایت احترام و حقوق دیگران خودرا مقید به قیودات گذشته کرده اند.اینجا هم  برای ورود به حریم دیگران باید در بزنیم و اجازه ورود بگیریم.))

((چه کسی این بنا های مجلل و زیبا را برای ارواح می سازد؟))

((اعمال و رفتار نیک دنیایی ارواح در اینجا قدرتی شگرف به آنها می دهد که به اذن و اجازه خداوند قادر به انجام هر کاری هستند. فقط کافیست از ذهن خود یاری بگیرند.ذهن خلاق هر کاری را که روح بخواهد می کند.ذهن  در اینجا معمار روح است . تازه اینها  چیزهای بسیار ساده و پیش پا فتاده ای هستند. ما در اینجا اگر از دکوراسیونی خسته شویم با یک تغییر تفکر قادریم آن را به سلیقه خود تغییر دهیم.تنوع طلبی در این جهان شیوه بسیار رایج و متداولی است . در جهان ما هیچگاه دوروز را مشابه یکدیگر نخواهی دید. همه این ها از طریق تاثیر عقل در ماده اثیری صورت می گیرد. این تاثیرات بتدریج و نسبت به رشد و تکامل  عقل زیادتر می شود.مثلا چنانچه سطح جهان روحی عقل کسی پایین تر از حد معمول باشدُ تاثیرش هم کمتر و پایین تر خواهد بود.بنابر این هرکس بخواهد بنایی زیباتر و خارق العاده تر بسازدُ به همان نسبت به قدرت اراده بالاتری نیاز دارد. واین اراده باید در دنیا تقویت شده باشد.در دنیا هرچه اراده انسان بیشتر تحت کنترل و نظارت عقلش بوده باشد به مراتب بهتر قادر به استفاده از آن در جهان برتر خواهد بود)).

     به یقین اگر بهترین و ماهر ترین معماران دنیا فکر و تجربه خود را روی هم بگذارند باز قادر نخواخند بود کوچکترین بخش این بناهارا بسازند.

 

paradise-engineering

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  |
 بازگشت از پارادایس- نور مقدس
 

 

....نور مقدس پس ازاندكي تامل و سكوت گفت :(برادرم آيا مي خواهي به گذشته خود برگردي و ببيني در طول مدت زندگي  دنيوي خود چه كرده اي؟ دوست داري كارنامه عملكرد خود را مشاهده كني؟) پاك غافلگير شده بودم. نميدانستم چه بگويم پس سكوت را ترجيح دادم. بي درنگ صحنه هاي گذشته زندگي من مثل تصاوير ويدئويي در نظرم به نمايش در آمد. گويا اين تصاوير را فقط خودم مي توانستم ببينم نه او. چقدر جالب  و حيرت انگيز بود. تمام مراحل زندگي ام را( از بدو تولد تا آخرين لحظه اي كه قلبم گرفت) بي كم و كاست  ديدم.همه بدي ها و خوبي هاي زندگي در يك آن  از نظرم گذشتند.نمي دانستم چه  بگويم. زبانم بند آمده بود.همه چيز موبه مو ثبت و ضبط شده بود.

(برادرم. بشر در طول زندگي دنيوي سختي ها و رنج هاي ي زيادي را متحمل مي شود البته خطا و گناه هم زياد دارد.گرچه لذت و آسايش و خوشي اش هم كم نيست. بدون اينكه خود خبر داشته باشيد خداوند خطرهاي زيادي را از شما دور مي كند و همواره در پناه او هستيد. حال انسان در برابر اين همه نعمت خدواند چقدر شاكر و سپاسگزار است ؟ چقدر به همنوعان خود كمك مي كند. خداوند مرتب خطاهاي مخلوق را پوشانده  و  مدام آبرويش را حفظ مي كند در حالي كه بشر حاضر نيست  آبروي هم نوع خود را حفظ كند؟ حاضر و مايل نيست دست همنوع خود را بگيردو كمكش كند! اما مدام انتظار دارد ديگران به او كمك و خدمت كنند  . وقتي مي خواهد جنسي را بخرد  بي نهايت تنزلش مي دهد  تا از قيمتش بكاهد اما هرگاه جنسي براي فروش دارد هزار زيبايي و حسن رويش مي گذاردتا بهتر بتواند قالبش كند.اگر دوست گرفتاري به سراغش بيايد قبل از اينكه  حرفي بزند پيشدستي كرده و از نداري و فلاكت خود با او سخن مي گويد تا بيچاره پشيمان بشود و برود. با اين اوصاف چطور انتظار دارد زندگي اش خوب و مرفح شود؟ چطور انتظار دارد خداوند به او كمك كند؟چطور انتظار دارد روزگار بر وفق مرادش باشد؟!خداوند مهربان زماني دست پر بركتش راميان مردم به شراكت مي گذارد كه مردم با هم و هم فكر و همقدم باشند.در چنين زماني است كه بركات الهي شامل حال انسان مي شود.نه زماني كه هركس براي بيرون كشيدن گليم خود ديگري را بر زمين بكوبد.اين ناموس الهي است.او حتي قبل از خلقت آدم اين فرمول را در جهان ايجاد كرده. دقيقا مثل فرمول رياضي كه همواره تغيير ناپذير است.بشر اگر خودش را به آب و آتش بزند و يا بكشدهم اين فرمولها تغيير نخواهند كرد. منتهي خيلي ها خودشان را گول مي زنند. خيلي ها فكر مي كنند زرنگ و عقل كل هستند.ولي بدانند  كه  كارهايشان همه بي نتيجه خواهد ماند. تنها بايد  راه راست و درست را انتخاب كنند. چرامردم جايي كه خود خرابند خدا و دين او را خراب تصور مي كنند؟ اگرخود را  اصلاح نكنيدثمره اش زلزله و سيل و سونامي  و بيماري هاي لا علاج است.پس چاره اي جز خوب شدن نداريد.همه بايد خوب شويد.خوب هم كه شديد باز وظيفه تان تمام نمي شود .بايد دكتر و طبيب بيماران باشيد و در صدد رفع بيماري وايجاد سلامتي هم نوع خود باشيد. بهشت جايي نيست كه چهار نفر آدم بي گناه داخلش شوند و به ريش جهنمي ها بخندند.هرگز چنين نيست. كار انسانها مثل كوهنوردان است. تا لحظه اي كه آخرين  و ضعيف ترين نفر به نوك قله صعود نكرده همه در گيرند. همه موظفند دست آخري ها را بگيرند. بي جهت به فكر رفتن به بهشت اختصاصي نباشيد.بني آدم اعضاي يك پيكرند.پس براي رفتن به بهشت عجله نكنيد نمي رسيد. اگر بهشت را مي خواهيد سعي كنيد ديگران را پيش از خود راهي بهشت كنيد. اين خواست خداوند است: ترجيح دادن ديگري بر خود. نه خود بر ديگري.در قاموس الهي خودخواهي جايي ندارد!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  |
 رهاي رها
 

سلام دوستان

ممنونم از ابراز لطفتون.

بحث هاي زيادي حول و حوش اين موضوع شده و مي شود.چون بحث مرگ هميشه از مباحث گنگ و نگران كننده بوده و هست.زيرا هميشه سفر به ديار ناشناخته نگران كننده است. هيچ اطلاع درستي از مقصد نداريم. فقط ميدانيم كه زماني بطور ناگهاني بايد برويم.همين. بنابر اين بايد نگران شويم بايد بترسيم. مارا به كجا مي برند اگر مرگ پايان كبوتر نيست؟چه سر نوشتي در انتظار ماست. رفتن حتي براي چند لحظه نيز دلهره آور است. اگر به ميل خود برويم و راه را گم كرده نتوانيم بر گرديم و در كهكشان گم شويم چي؟ اگر غول هاي جن و پري دنبالمان كنند چي؟ به كجا پناه ببريم؟ ما كه جايي را بلد نيستيم؟مي ترسيم وحشت مي كنيم و در كل قيد پرواز روح را مي زنيم .حتي براي يك لحظه.

اما خواب هم نوعي پرواز روح است. چرا نمي ترسيم؟وقتي  يك سوم از زندگي مان را در عالم خواب بسر مي بريم كجا ييم؟عادت. عادت  ترس را كم مي كند. ما عادت كرده ايم هشت يا ده ساعت شبانه روز مان را در خواب بسر ببريم و هيچ نگراني و هراسي به دل راه نمي دهيم.اما  ده ساعت خواب در طول شبانه روز چيز كمي نيست. چرا به اين موضوع هرگز توجه نكرده ايم ؟ ما هشت تا دوازده ساعت از شبانه روز را كجا مي رويم؟ چراهيچكس دنبالمان نمي گردد؟ واقعا ما در اين مدت كجا مي رويم؟

بايد از قيد وبند ها رها شويم. از  وابستگي هاي تن. درست مثل يك بادكنك گازي كه نخ آن از دست كودكي رها شده و در اوج آسمان به چرخش و پرواز در مي آيد. رهاي رها.آيامي توانيم خود را از قيود زميني رها كنيم؟از وابستگي ها و دلبستگي هاي  بيشمار و جالب توجه و زمينگير كننده؟!

 

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در شنبه بیست و سوم آبان 1388  |
 برون فکنی روحی!
 

دوستان سلام

اول اجازه می خوام تا  تشکر  کنم از همه دوستان و بازدید کنندگان پیدا و پنهان و آشکار و نهان عزیزی که پی گیر این مطلب هستند و گاه با کامنت های محبت آمیزشون بنده را شرمنده و سر ذوق می آورند و مشتاق ادامه نوشتن می کنند.سپاس

مورد دیگر اینکه بعضی از دوستان مثل مدام عزیز پرسیدند آیا  انسان می تواند به خواست خودش از جسدش خارج بشه؟ جواب کاملا مثبته  و الان در دنیا کسانی هستند(حتی در ایران) که قادرند برون فکنی روحی بکنند. و لی دستورالعمل های خاصی داره. البته بعضی از انسانها ناخواسته این حالت در مواقعی خاص بهشون دست میده و در خواب از جسدشون خارج شده ومحدود یا نامحدود به پرواز در می آیند. من دوستی دارم که این خصلت رادارد. اوایل خیلی وحشت می کرد. اما الان به راحتی با این وضعیت کنار اومده  وحتی میشه گفت راضیه. چون میتونه به جاهای دورتر بره و برگرده. منتهی از برگشتن سریع و موشک وار به جسدش هنوز کمی واهمه داره .میگه مزه اون رفتن و پرواز کردن به این دلهره برگشتنش می ارزه. دختر خودم سنش که  کمتر بود گاهی این حالت بهش دست میداد اما نمی دونست چیه و بشدت می ترسید. ضمنا کتابهایی در بازار وجودداره(ترجمه)که این برون فکنی را آموزش میده می توانید به کتابفروشی های انقلاب سر بزنید و تهیه کنید .مثلا( برون فکنی روحی در سی جلسه).

موضوع دیگری که می خواهم عرض کنم اینه که تمام وقایعی که در قالب داستان تعریف می کنم واقعی بوده و برای برخی از مردم سراسر دنیا با کمی تفاوت  رخ داده.آنچه در همه مشابهت داشته این است که همه پس از یک فشار ناگهانی جسمی روحشان برای مدتی از جسد خارج شده.در هوا به پرواز در آمده اند. وارد تونلی خاص شده و با نوری مقدس همراه شده و با او به سرزمینهای زیبا و ناشناخته قدم گذاشته اند . در نهایت  هم دلشان نمی خواسته به دنیا بر گردند. اما به خواسته نور مقدس مقدر بوده که به دنیا برگردند.شما می توانید خاطرات این افراد را در کتابهایی که در این زمینه نوشته شده بخوانید. هیچکس پس از دیدن دنیای برتر حاضر به باز گشت به دنیا نبوده. کاش می توانستم اسم این مجموعه را بگذارم  (مردن زیباست). حالا چرا عده ای مردم را از مرگ ترسانده اند معلوم نیست.البته خطا کار همیشه از خطای خود نادم و پشیمان است. در آن دنیا هم این ندامت باقی است. اما دلیل نمی شود که از زیبایی های بی حدش لذت نبرد!

اگر دوست داشتید می توانید به این کتابهارجوع کنید:

انسان روح است نه جسد=  دکتر رئوف عبید( دوجلد قطور)

سفر به ماوراء=رابرت.آ مونرو

تا کرانه های اثیری=آرتور فندلای

سفر به ماوراء=دکترریموند مودی. جالبه که بدانیددکتر مودی  قبلا به دنیای پس از مرگ اصلا اعتقاد نداشته تا اینکه خودش  این حالت بهش دست داده و به چشم  خود دیده !

کتاب فوق طبیعت = لیال واتسن

مدیومها = آلن کاردک( مدیوم  یا واسطه به کسی اطلاق میشه که قادره به دلیل خصوصیت بدنی ای که داره با ارواح رابطه برقرار کنه).

بنده برای نوشتن این مجموعه از تمام این کتب به اضافه قرآن. نهج البلاغه .اصول کافی .بحارالانوار .مفاتیح الجنان .قصص الانبیاء . سیاحت شرق آقا نجفی قوچانی ( کتابی ترسناک در مورد مرگ با نواری ترسناکتر و بی ربط تر )لذات فلسفه ویل دورانت. در جستجوی فقر یا ملک سلیمان اثر دکتر ماهاتیر محمد. زندگی خودرا تغییر دهید بدون اینکه خود تغییر کنید اثر مارلین میلر اسفاده کرده ام. (البته در دهه هفتاد).حتما الان بیشتر هم شده.درود بر شما

 

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در چهارشنبه بیستم آبان 1388  |
 بازگشت از پارادایس- نور مقدس
 

نور مقدس

 

فكرش را هم  نمي كردم كه كسي تا نميره بتونه معناي واقعي تنهايي رو اونطور كه هست درك كنه. خيلي وحشتناكه. دلم حسابي براي ديدن خانواده تنگ شده بود اما جرات نمي كردم بدون جسدم ازآن بيمارستان و سرد خانه تاريك خارج شوم . كسي هم نبود كه بتوانم با او حرف بزنم. انگار بدون قفل و زنجير به جسدم چسبيده بودم.با اينكه مي توانستم از آن محيط ناراحت كننده و ملال انگيز خارج شوم اما مي ترسيدم.ترسي مبهم. در ضمن از آن ميحط تاريك و ساكت هم وحشت داشتم.انگار يك حسي به من گفت كه چرا دعا نمي خواني؟ براي رها شدن از تنهايي دعا بخوان. هرچي از قرآن بلدي با خودت زمزمه كن.صلوات بفرست.ومن شروع كردم به خواندن چيزهايي كه كم و بيش حفظ كرده و بلد بودم.خيلي موثر بود. چون حس و حال بهتري پيدا كردم.در حال دعا خواندن و صلوات فرستادن افكاري مثل فيلم سينما مرا بخود مشغول كرد. يادم افتاد كه چند سال پيش در دوران نو جواني كه با دوستانم به كوهپايه دماوند رفته بوديم در حال برگشت دويديم و من سرم گيج رفت و پرت شدم و با صورت با سنگهاي تيز و ناهموار سراشيبي كوه برخورد كردم. در آن حال و از شدت ضربه اي كه به سرم وارد شده بود حس كردم از جسدم جدا شده ام. مثل حالا . همه را مي ديدم .جسدم بي هوش افتاده بود. لبم پاره شده پيشاني و دندانهاي جلويي  ام  شكسته و خون زيادي جاري شده و عينكم روي يك بوته تيغ خشك افتاده بود. با خود گفتم خدارا شكر كه روي صورتم نيست وگرنه چشمهايم از تيزي شيشه شكسته ها كور مي شد!اطرافيانم حسابي هول كرده  و دستپاچه شده بودند.بالاخره باهم تصميم گرفتند از زمين بلندم كنند . داشتند بلندم مي كردند كه با سرعت مثل يك موشك وارد جسدم شدم و به هوش آمدم. با سختي و مكافات به بيمارستان قديمي و ساده شهر رفتيم دكتر بدون تجهيزات پيشاني مرا با اين منگنه هايي كه كارتن ها را مي دوزند بخيه كرد و بايك آمبولانسي لكنتي و قراضه كه خودش راهم  نمي توانست بكشد روانه بيمارستان تهرانم كرد.

داشتم به گذشته فكر مي كردم كه ناگهان متوجه نوري خيره كننده  از انتهاي راهروي سردخانه شدم. نوري سبز رنگ و بسيار زيبا بود. مثل اين رنگهاي فسفري براقيت خاصي داشت.آرام آرام به طرفم مي آمد. اول خيلي ترسيدم.ولي هرچه نزديكتر مي شد حضورش آرامش بخش مي نمود.ديگر آنجا تاريك نبود. نور در چند قدمي من ايستاد. تلالو خاصي داشت. هيچ زماني چنان رنگ و تلالويي نديده بودم. هاله يك انسان با يك رداي روحاني بود اما شدت رنگ اجازه نمي داد اورا بخوبي ببينم.از ترس و احترام خواستم سلام كنم اما او پيشدستي كرد: (سلام برادرم!)اي جانم بالاخره يكي مارو شناخت!اومدم مثل زمان دنيايي لو دگي كنم بپرم بغلش و بگم داداش چاكريم مخلصيم دم شوما گرم كجا بودي تا حالا و اينا ولي ابهتش مارو گرفت كه جرات نكردم از اون كارها بكنم.فقط گفتم سلام عليكم.با مهرباني پرسيد بااوضاع جديد چه مي كني؟خواستم بگم پدرت خوب مادرت خوب داشتم از ترس قزل قورت مي كردم. چيكار مي خواستيد بكنم؟ چيكار مي تونستم بكنم؟هيچي منتظر تشريف فرمايي شما بودم!!!!!  اينارو فقط تو دلم گفتم. اما  مثل اينكه فكر مرا خواند. لبخند مليحي زد و گفت برادر م آيا زندگي كوتاه دنيوي ارزش گناه  و خطا كردن  در برابر نوامیس الهی را دارد؟خواستم بگويم استغفرالله حاجي ما کجاو گناه کجا؟ ديدم خيلي خيطه اين بابا همه چيز را ميدونه. سرم را مثل بچه آدم انداختم پايين و سكوت كردم.

 

 

|+| نوشته شده توسط قندک میرزا در سه شنبه نوزدهم آبان 1388  |
 
 
بالا